تاگلی دارم من ، باغی نمی خواهم
تاگلی دارم من ، هیچ درختی نمی خواهم
تاگلی دارم من ، هیچ گلی نمی خواهم
این گل ِ قلب من است
تپش ِ آن جان داد مرا
این گل ِ آبی ِ من
سرخ تر از لعل ِ تو است
من شب و روز همین گل را
ز ِ چمن می جویم
من تمام ِ عمرم ، عطر ِ این گل را می بویم
نه چنین است که من آن را می بینم
که من این گل را ، به هر آنجا که دلم می خواهد
به هر آنجا که دلم می خواهد
به هر آنجا که دلم می خواهد باخودم می بینم
بی خودم هم این گل ، بوی من را دارد
این گلِ قلب من است
قول دادم به خدا لحظه ای بار ندهم
حتی خاری ، به آن نزدیک شود
حافظ ِ آن عشق ِ من است
در ِباغ من گلها ، خارشان را می فروشند به باد
وسپس ناز کنان
قلبم را ، می سپارند به پای
اما ، آن گل ، که تواند به دلم راه یابد ، همان عشق من ِ است
که در این تاریکی به وضوح حس می کنمش آن را
میدانم ، درهمین جا همین ، نزدیکیست
در درون ِ قلبم ، در درون ِ جانم ، بوی آن را ، از همین جا می شنوم
تقدیم به بهترین گل از گلهای بهشت " گل ِ من " |