پر سید : به خاطر کی زنده هستی ؟ با اینکه با تمام وجودم می خواستم داد بزنم "به خاطر تو " گفتم :"به خاطر هیچ کس"
پر سید : پس به خاطر چی زنده هستی ؟ با اینکه دلم داد میزد "به خاطر دل تو "با یه بغض عجیبی بهش گفتم :"به خاطر هیچ چیز"
ازش پرسیدم : تو به خاطر چی زنده هستی ؟ در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود گفت : به خاطر کسی که به خاطر هیچ زندست یا شایدم به خاطر اینکه یه روز" هیچ " بشم .
خدایا این قفل دلم رو کی بازمکنی ! |